عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى
156
مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )
( 558 ) اتفاق افتاد * و من جملة مؤلفاته ( كتاب فى الطب ) الفه بطريق المسئلة و الجواب ايضا ( تعاليق فى الطب ) ( ديوان الشعر ) * حكيم مزبور با اوحد الزمان ابو البركات كه ترجمهاش گذشت معاصر و با همديكر الفت زياد داشتهاند و چون ابو البركات معجون ( برشعثا ) را بساخت ابو القاسم مزبور در وصف آن معجون اين دو بيت را ان شاء نمود * ( تجرعت برشعثا و حالى اشعث ) * * ( فما نزلت بى بعده علّة شعثا ) ( و لو بعد عيسى جاز احيأ ميّت ) * * ( لا صبح يحيى كل ميت ببر شعثا ) 2 1 ابو قريش عيسى الصيدلانى از اطباى اوايل عهد دولت عباسيّين بوده در كتاب ادب الطبيب از عيسى بن ماسه حكايت كند كه ابو قريش عيسى مزبور در به دو امر پيش درب دار الخلافه دكان صيدلانى داشته و با فروختن ادويه با كمال پريشانى امر خود را مىگذرانيد روزى خيزران « 9 » زن مهدى خليفهء عباسى در وجود خود احساس ضعفى كرد و حالت تهوّعى برايش عارض شد قارورهاش را بكنيز خود داد و گفت بطبيبى نشان بده كه نداند از كيست و هر دوا كه تجويز كرد براى من بياور كنيز قاروره در دست از جلو دكهء عيسى صيدلانى عبور داد بخت عيسى بيدار و كنيزى مشاهده نمود كه قاروره بدست از حرم خلافت بيرون آمده و با كمال شتاب راه مىرود كنيز را صدا كرد و گفت سيّدتى براى خود زحمت بىجا مده و راه دور مرو كه ما نيز از پزشكى خبرتى و در فن علاج بصيرتى داريم كنيز را حيا مانع شد كه قبول حرف وى نكند و از جلو دكان او بگذرد قاروره پيش او نهاد عيسى چون
--> ( 9 ) خيزران جاريهء مهدى سيّمين خليفهء عباسى بوده بواسطهء حسن صورت و نيكى سيرت و غايت فطانت و كياست و اطلاع بر تاريخ عرب و فنون ادبيّت در نزد شوهر خود مهدى داراى حظوت بينهايت بود و طبع شعر نيكو داشت و همواره با خليفه همدمى و منادمت مىنمود در كتاب ( خيرات حسان ) مسطور است كه روزى مشار اليها از حمام بيرون آمده بر آيينه نظر كرد بر رخسار چون لالهاش قطرات عرق چو زاله بديد به قصد خلوت با خليفه عزم عمارت مخصوص خلافت كرد مهدى را در اطاق خود نيافت اين مصرع را بر ديوار نوشته با يأس تمام بقصر خويش معاودت نمود ( انا التفاحه الحمرأ عليها الطل مرشوش ) خليفه حين معاودت از ديوانخانه بحرم آن خط را بر ديوار اطاق نظر افتاد در زير آن مصراع ذيل بنوشت ( و فرج عرضها شبر عليها العهن منفوش ) بالجمله خيزران در عهد خلافت پسرش ( موسى الهادى ) كه مهد علياى مملكت بود اقتدار بىنهايت داشت و بخلاف ميل پسر مداخله در امور سياسى كرده و رتق و فتق مهام دولت را در كف كفايت خويش كرفته بود و هادى از اين اقتدار مادر خود دلتنك شده به قصد دفع وى درآمد خيزران از اين خيال او مطلع و نيمشبى بكنيزان خود حكم كرد كه هادى را در جامه خواب خود -